چهارشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱

نامه ای به رحیمه جامی !

وکیل صاحب عزیز ! من منیحیث یک شهروند افغانستان برایت می نویسم، منحیث یک شهروند که از تعداد شان رای گرفته ای و به مجلس راه یافتی، گرچه من خودم شخصا برات مستقیم رای نداده ام اما میدانم که تو وکیل مردم افغانستان هستی نه و کیل تنها آنانکه برایت رای داده اند ، ازینرو به خودم این حق را میدهم که برایت این نامه را نوشته کنم.
وکیل صاحب ! من امروز این نامه ام را فقط بخاطر بانوی مینوسم که شما به عوضش بعد ازهشت ماه به مجلس آمده اید و او امروز اعتراض دارد و برای بی توجهی حکومت آماده است که جانش را قربانی کند و اگر ادعای عدالت را خواهی را نمیداشت تا این سرحد دوام نمی آورد.
وکیل صاحب ! من این را میدانم که شما برای بدست آوردن حق تان چقدر زحمت کشیدید؟ و چقدر به جاده ها برآمدید و اعتراض کردید که بلاخره کمیسون که اول خودش جناب تان را وکیل نشناخته بود ، منحیث وکیل شناخت.
جناب وکیل ! حالا من فقط میخواهم بگویم که دیگر حکومت برای جان سیمین بارکزی کاری کرده نمیتواند ونمی کند ، زیرا خودتان اگر در اول برحق بودید چرا حذف شدید و بعد اینکه دیدند شما اعتراض میکنید وبه جاده ها میبراید؛ دوباره برنده اعلان شدید ، این باید برایتان خوب ترین پند باشد که این حکومت برای آنانکه زور ندارند و پشتیبانی دسته جمعی ندارند چگونه عمل میکند، واین را باید به یاد داشت که اگر خودتان به تنهای مبارزه میکردید و سیمین با مجموعی دیگری در پارلمان می بود اصلا برای جناب شما هم این حکومت کاری نمیکرد.
جناب وکیل ! من منحیث یک شهروند هیچ امیدی از حکومتم ندارم و تنها راهی را که برای جلوگیری از مرگ حتمی خانم بارکزی میبنم جناب تان هست.
جناب وکیل! شما یک مادر ، یک خانم ، یک افغان ، یک مسلمان استید که بستگی دارید به جمعی کثیری دارید ،آیا این برای شما خیلی مشکل است وقتی که حکومت حاضر نیست قناعت سیمین را بدهد شما قناعت سیمین را برآورده کنید، زیرا سمین هم به جمعی بستگی دارد و چه خواهد شد که جمعی یک عضو شان را ازدست بدهند؟
من این خوب میدانم که سمین یک خانم ناحق نیست و هیچ کسی حاضر نیست که دو پایش را دریک موزه به ناحق داخل کند و یا مرغش یک لنگ داشته باشدو تا سرحد جان دادن ایستاده باشد.
جناب وکیل ! جدا از مسایل بالا که خودتان شاید بدانید و بفهمید که این حکومت چقدر بی اعتناست و غرق روز گزرانی خودش هست،فقط بخاطر سه طفل بارکزی که مادرشان را ازدست خواهند داد ، بخاطر شوهر بارکزی که خانمش را از دست خواهد داد ، برای برادر بارکزی که خواهرش را از دست خواهد داد ، برای یک افغان که یک شهروندش را ازدست خواهد و بلاخره برای یک مسلمان که یک عضوش را از دست خواهد داد چه میشود که جناب تان از سمت تیر شوید تا سیمین دو باره به آروزیش برسد؟
جناب وکیل! شما حتما شعار داده اید و برای مردم تان وعده داده اید و حتی سوگند خورده اید که برای منافع شهروندان کشور از هیچ گونه تلاشی دریغ نمی ورزید ، ایا این منافع نیست که جان سیمین را نجات دهید.
جناب وکیل! اگر شما این را کردید یادتان باد در تاریخ شهامت تان ثبت خواهد شد و تاریخ گواهی خواهد داد که فردی از افغانستان برای نجات جان یک هموطن اش از وکالت پارلمان هم تیرشد.
با احترام
حفیظ الله حصیف / وبلاگ نویس و فعال اجتماعی

دوشنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۱۱

بنازم غیرت این زن ...


سیمین بارکزی برای بدست آوردن حق مشروع اش آماده است که خودش را قربانی کند، بارکزی مشکلات جدی صحی دارد و حکومت داران من با آنکه میدانند حق سیمن تلف شده است الان برای اینکه سیمن بیچاره واسطه نداشته وشاید هم بمیرد حاضر نیستند حتی دوسیه اش را ورق بزنند.
من غیرت و شهامت این زن را می ستایم و اما افسوس که به ملتم باور مند نیستم که حتی با مرگ سیمین اینجا را روزی شبیه تونس و مصر بسازند.

سیمین بارکزی 30 سال عمر داشته ، دارای تحصلات عالی است و دو دختر 11 ساله و 8 ساله و یک پسر دونیم ساله دارد . شوهرش محمد بارکزی شغل آزاد دارد و از باشنده گان اصلی ولسوالی شیندند ولایت هرات اند ،به گفته محمد بارکزی، آنان چندین سال در ایران زنده گی کرده اند و 10 سال قبل به افغانستان عودت نمودند
، سیمین باکرزی می گوید پیش از آنکه به سیاست رو آورد، به حیث ژورنالیست کار می کر ،سیمین بارکزی خود را سال گذشته از ولایت هرات در انتخابات ولسی جرگه نامزد کرده بود و در کنار برخی از افراد دیگر از این ولایت به شورای ملی افغانستان راه یافت ،او برای هشت ماه از مردم هرات در ولسی جرگه نماینده گی کرد اما دو ماه پیش به اساس تصمیم کمسیون مستقل انتخابات افغانستان عضویت او همراه با 8 تن از وکلای دیگر سلب گردید و در عوض چهره های جدید از میان کاندیدان معترض به ولسی جرگه معرفی شدند ،
سیمین بارکزی هفت روز پیش در اعتراض به حکم کمیسیون مستقل انتخابات، دست به اعتصاب غذایی زده است
سیمین بارکزی یکی از 9 عضو شواری ملی است که در انتخابات دور دوم مجلس نمایندگان از سوی کمیسیون مستقل انتخابات برنده این دور اعلام شده بود ،او پس از تشکیل محکمه ویژه به منظور رسیدگی به تخلفات انتخاباتی از سوی رییس جمهور و بازنگری دوباره کمیسیون مستقل انتخابات در نتایج، از عضویت در شورای ملی محروم شد ،این در حالی است که بر اساس گزارشات رسیده سیمین بارکزی به سبب از کار افتادن کلیه هایش به شفاخانه استقلال کابل منتقل داده شده است ،نادره حیات برهانی، معین صحی وزارت صحت عامه از وضعیت صحی خانم بارکزی که از هفت روز بدین سو در اعتصاب غذایی به سر می برد ابراز نگرانی نموده است ،نادره حیات برهانی اظهار داشت اگر این اعتصاب غذایی بیشتر ادامه یابد احتمال ایجاد خطر برای خانم بارکزی زیاد می شود چون بدن ایشان به شدت به مایعات احتیاج دارد و از 24 ساعت گذشته وضعیتشان نیز وخیم تر شده است ،معین وزارت صحت عامه بیان کرد ما به تصمیم ایشان احترام خاصی قائل هستیم اما به عنوان یک کارمند صحی خواهش ما از ایشان این است که اجازه دهند کمکهای حیاتی صورت گیرد چرا که اعتصاب غذایی به معنای خودکشی نیست و باید به ما اجازه دهند تا کمکهای اولیه بر ایشان تطبیق شود ،به گفته وی، اگر روزی به ایشان اجازه داده شود تا در پارلمان مشغول به کار شوند اما وضعیت صحی شان طوری باشد که نتوانند به کار خود ادامه دهند باز هم این چیزی نیست که ایشان به دنبال آن هستند،نادره حیات برهانی، معین صحی وزارت صحت عامه گفت ما موفق به راضی ساختن ایشان برای تطبیق سروم نشدیم و به کارمندان صحی دستور داده شده تا امضای شوهر ایشان گرفته شود چرا که اگر وضعیت صحی ایشان از این هم وخیم تر گردد وزارت صحت عامه هیچگونه مسئولیتی را قبول نخواهد کرد
نادره حیات برهانی ابراز داشت از دولت و تمامی ارگانهای مربوطه خواهان این هستیم که روی این موضوع به دقت تمرکز کرده و هز چه زودتر نتیجه نهایی را اعلام کنند چرا که جان خانم بارکزی در خطر است ،این درحالی است که محمد بارکزی، شوهر سیمین بارکزی می گوید تصمیم خانمش تصمیمی شخصی است و وی قصد دارد تا دم مرگ به مبارزه خود ادامه دهد ،محمد بارکزی افزود این یک قربانی است که همسر من آن را متقبل گردیده است. وی تلاش خود را برای قانع کردن همسر خود کرده اما فایده ای نداشته است ،به گفته وی، جناب رئیس جمهور قرار بود روز شنبه با رئیس دیوان عالی و کمیسیون انتخابات گفتگویی را راه اندازی نماید اما ظاهرا تاکنون قادامی در این زمینه صورت نگرفته است ،وی اظهار داشت اگر دولت در این زمینه اقدامی نکند معلوم می شود که خود در این آلودگی شریک می باشد و حاضر نیست به این پرونده رسیدگی کند.
کارشناسان مسایل سیاسی کشور در این زمینه گفته است خانم بارکزی یک درخواست کوچک از دولت دارد و آن این است که روی دوسیه وی برررسی واضحی صورت گیرد. وی نه می خواهد جایگزین رئیس جمهور شود و نه می خواهد باعث سقوط رژیم کنونی گردد و نه کدام پلان سیاسی خاصی را به دنبال دارد تنها یک حرکت مدنی انجام داده و خواستار بررسی دوسیه خود است ، این اولین بار است که یک زن در افغانستان به هدف به دست آوردن حقوق و خواسته هایش دست به این حرکت مدنی می زند،اما اینکه تا چه اندازه می تواند این کار سیمین بارکزی باعث رسیده گی به تقاضا هایش شود با گذشت زمان روشن خواهد شد

یکشنبه ۹ اکتبر ۲۰۱۱

انگریزی هم باید نوشت...


سالهاست که منیحث یک شهروند هرچه دیدگاه دارم را مینوسم و با همه یارانم شریک میکنم، من وبلاگ نویسی از بدخشان آغاز کرده ام جایکه که اندک ترین دست رسی انترنت به مردم عادی اش نیست.
تجربه ای زیادی دارم درین عرصه و برای هرچه رشد این فرهنگ تلاش کرده ام و میکنم.
این سالهای که من وبلاگ نویسی میکردم همه و همه مخاطبان وبلاگ هایم فارسی زبانان بودند و ایشان اکثرا در افغانستان و شاید قریب نصف هم در خارج، و وقتی میبنم تنها این لعل پریسم توانسته است حدود بیست هزار خواننده را تا حال به خودش بکشد واقعا به خودم میبالم.
بعد از کنفرانس فعالین شبکه های اجتماعی از سه کشور افغانستان، هند و پاکستان در کابل که توسط انترنیوز گرد هم آورده شده بودند، دانستم که فقط نوشته هایم تا حال به درد فارسی زبانان میخورد و من باید با دنیای دیگر هم آهسته آهسته همگام شوم.
از این روز وبلاگ تازه ای درست کردم و امروز اولین پست اینگلسی ام را به نام چرا انگریزی نوشتم؟ و دلیل اش هم گفتم میخواهم به انگریزی بنویسم تا ناگفته های را افغانستان با دیگران شریک کنم که نشنیده ام و دید شان به افغانستان به عنوان یک کشور وحشی و دهشت افگن است ، آنچه تنها که از پروپاگند مطبوعات میشنوند.
آدرس وبلاگ انگریزیم....
www.afghanblog.blogspot.com

یکشنبه ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱

جنگل بی شغال نیست ( گاهی دختران هم سنگدل میشوند)


من که خودم خیلی ها باور مندم که دختران همیشه قلب پاک دارند و جز زشت هایشان همه مهربان هستند و به گونه ای اعتراف که از قبل درین مورد داشتم به صورت نمونه شجاعت وقلب پاکی آمنه بلاگ کردم، اما آنچانکه از بزرگان به ما رسیده است که میگویند جنگل بی شغال نیست درچند مورد که من تاحال شنیده ام گاهی به سنگ دل بودن دختران را هم باور باید کنم که نمونه ای این سنگ دلی ها را در پاین بخوانید.

· هفته ای گذشته یک دختر بعد از آنکه دوست پسرش نامزد میشود اورا به ضرب چاقو در دانشگاه کابل به قتل رسانید و خود را به پولیس تسلیم کرد.
· یک ماه قبل در ناحیه ای دروازه شادیان مزار شریف یک دختر جوان دوست پسرش به همکاری خواهرش با چاقو به قتل میرساند.
· دو ماه قبل امنیت ملی افغانستان یک باند اخطاف چی ها را در ولایت غزنی باز داشت نمود که به سرکردگی یک دختر جوان فعالیت داشت و دها مورد قتل و اختطاف را انجام داده بودند.
· یادم میاید یک سال قبل که نیگل زن امریکایی شوهر و دو دختر خورد سن اش را آتش زد.

علاقه مندم تا دید گاه های شمارا درین مورد داشته باشم....

سه‌شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۱

چرا کرزی از سالگرد شهادت مسعود تجلیل نکرد؟!


سه روز از دهمین سالگرد شهادت آمر صاحب میگزرد، هواداران مسعود بزرگ هفته ای شهید و روز شهادت قهرمان ملی شان را در مناطق مختلف افغانستان ازکابل شروع تا بلخ و بدخشان و از هرات تا هلمند به تجلیل به عمل آوردند.
اما چیزی را که درین بابت توجه مرا به خودش جلب کرد کم علاقه گی حکومت بدین مسئاله بود، امسال نه تنها این روز از طرف حکومت مانند سالهای پیش با شان و شوکت تجلیل نشد ، بلکه رئیس جمهور کرزی حتی دریکی از محافل که از جانب هوداران این قهرمان فقید درافغانستان به راه انداخته شده بود هم اشتراک نکرد.
عدم اشتراک رئیس جمهور درین مراسم این را میرساند که ارگ و اطرافیان کرزی را مخالفان اندیشه های این ابر مرد گرفته است آنچنانکه از قبل این آدم ها را دیگران از طریق رسانه ها به معرفی گرفته اند.
جناب رئیس جمهور بدون اندک توجه به اینکه مسعود کی بود؟ و چه کرد؟ و بدون توجه براین که جان گدازی های مسعود بوده که امروز رئیس جمهور است به فکر جلب حمایت پاکستانی هاست ... پاکستانی های که مخالف اندیشه های آزادی خواهی مسعود بودند و پاکستانی های دشمن آزادی مردم افغانستان اند...
حکومت حامد کرزی نه تنها که امروز به سالگرد مسعود بی اعتنایی کرده است ، بل در مدت ده سال که گذشت اندک ترین تلاشی را برای رد یابی عاملان قتل این قهرمان انجام نداده تا نشود زیر کاسه نیم کاسه ها به ملت هویدا شود.

یکشنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

آری دختران عاطفه دارند...


آمنه بهرامی دختریست که درتهران زندگی میکند و سالهاست که من قضیه اش را در خبرها تعیقب می کنم وفکر میکردم که شاید اولین دختری باشد به این حد سنگ دل، آمنه را مجید موحد کسی که شش سال قبل ازش خواستگاری میکند و همیشه جواب رد میگیرد و بلاخره مجید دست به تیزاب پاشی به روی آمنه میزند.
پس از چندی مجید موحد دستگیر شد، و دادگاه در هر حکم خود قصاص را به مجید موحد پیش بینی کرد و در همه ای جریان های دادگاه مجید به دست و پای آمنه بهرامی می افتاد و عزر و زاری میکرد که اورا ببخشد اما آمنه با بسیار سنگ دلی جواب رد برایش میداد...
امروز وقتی خبرها را میخواندم دوباره نظرم به این تیتر بی بی سی افتاد (آمنه از اجرای حکم قصاص مرد اسیدپاش منصرف شد) که خیلی ها باورم را به عاطفه ای دختران چند چند ساخت.
اگر امروز آمنه از اجرای این حکم منصرف نمیشد مجید موحد هم توسط پاشیدن اسید به چشمانش توسط آمنه کور میشد.


خبر بی بی سی را بخوانید.
آمنه از اجرای حکم قصاص مرد اسیدپاش منصرف شد
آمنه بهرامی، زن جوانی که شش سال پیش در تهران، خواستگارش به روی صورتش اسید پاشیده بود، امروز از اجرای حکم قصاص منصرف شد.
براساس رای دادگاه، مجید موحد که شش سال پیش به صورت خانم بهرامی اسید پاشیده بود، قرار بود پس از بیهوشی با چکاندن اسید در چشمانش کور شود.
گزارش ها از ایران حاکی از آن است که آمنه در آخرین لحظات، فرد مجرم را بخشیده است.
عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، خبر گذشت آمنه بهرامی از اجرای قصاص را تائید کرده است.
او گفته که قرار بود حکم صادره در مورد مجید موحد امروز در بیمارستان دادگستری اجرا شود، اما آمنه به عنوان صاحب حق قصاص، اعلام رضایت کرد.
دادستان تهران تاکید کرده است که خانم بهرامی کماکان خواهان پرداخت دیه سایر جراحات شده است.
آمنه بهرامی که مورد اسید پاشی قرار گرفته تا کنون چندین عمل جراحی داشته است.
پیشتر، گروهی از سازمان های حقوق بشری از ایران خواسته بودند که جلوی اجرای چنین حکمی را بگیرد.

سه‌شنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱

اگر حقیقت گویی خیانت است پس ما هم خائینیم...


همان روزیکه قدیر فطرت رئیس بانک مرکزی افغانستان درحضور نماینده گان مردم افغانستان اعلان کرد که : شیرخان فرنود 504 میلیون دالر، خلیل الله فیروزی 66،9 میلیون دالر، حسیم فهیم 78 میلیون دالر، گلهبار حبیبی39.7 میلیون دالر، عبدالغفار داوی 37 میلیون دالر، محمود کرزی 27 میلیون دالر، صوفی نثار 14 میلیون دالر، طاهر ظاهر 11 میلیون دالر، داوود نصیر 9 میلیون دالر، هیواد وال 15 میلیون دالر از کابل از طریق غیر قانونی گرفته اند؛ همه آنهایکه به سیاست های افغانستان بلد بودند وبه نظام دیکتاتوری جنباب رئیس جمهور مان آشنایی داشتند ، به این باورمند شده بودند که دیگر عمر ریاست جناب فطرت به آخر رسیده است.
به همین منوال ما هروز شاهد آن بودیم که توطیئه ها در پای جناب از طرف بستگان نظام که هویت شان به همگان هویداست و به نفع بقای این نظام از هر عملی دست نخواهند کشید، شروع شد و به نحوی فطرت را در قضیه ای کابل بانک شریک جرم دانسته و برادر رئیس جمهور را برائت میدادند.
فطرت نگرانی هایش را همان روز اول در حضور ملت افغانستان ابراز داشت که دیگر او امنیت نخواهد داشت و ازین بابت نگران است و بلاخره سهل انگاری های نظام در باره امنیت اش مجبور به فرار به امریکا میشود و در امریکا استعغایش را اعلان میکند.
فطرت خبر استعفایش را به بی بی چنین ابراز میدارد "که بخاطر حفظ جانم استعفایم را در اینجا (واشنگتن) اعلان میکنم" و سنخگویی رئیس جمهور به آسو شتید پریس در باره استعفای جناب رئیس بانک بیخبری کرده و او را به خیانت ملی متهم میکند.
من دیدگاهم را در مورد حرف سخنگوی رئیس جمهور میخواهم بگویم که مردم افغانستان میدانند که خائین کیست و خیانت چیست
اگر فطرت خائین میبود هرگز با چنان جرائت نام های برادر رئیس جمهور و برادر معاون اش را با اسنادفاش نمیکرد وحقیقت نمیگفت و به خودش درد سر نمیساخت.
حرف اینجاست اگر حقیقت گفتن و فاش کردن راز های پشت برده این نظام که خون ملت را میخورد خیانت است پس ما هم خائینیم.

یکشنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۱۱

در افغانستان چه میگزرد؟


در افغانستان چه میگزرد؟ وقتی خبر بخوانی، تلویزیون ببینی اصلا دلت از دنیا سیاه خواهد شد، روز گذشته بیش از دها تن در یک شفاخانه کشته شدند که حتی اصلا کسی مسوولیت اش را به دوش نگرفت.
هفته ای گذشته هم زمان که مجلس به دادستان کل رای رد صلاحیت می داد، بیش از شصت از اعضای خود مجلس هم صلب صلاحیت شده اند.
نماینده گان مجلس همه توافق کرده اند که با خروج حتی یک نماینده از مجلس موافق نیست و در صورتی چنین عملی دروازه مجلس را خواهند بست.
رئیس داده گاه عالی و اعضای آن از طرف مجلس رد صلاحیت شدند،
پاکسان در کنر حمله کرده است، تا حال هزاران موشک به خاک افغانستان فرود آماده و رئیس جمهور ما هنوز با رئیس جمهور پاکستان در ایران میخندند.
همانند این ها صدها خبر دیگر را خواهی شنید که اصلا راهت را گم کنی و به خود بیاندیشی که این ملت به کجا خواهد رفت، آیا کسی نیست که فکر این مردم باشد، این درد سر های تنهایی خودم نیست، زیاد مردم هستند که اصلا نمیدانند که کشورشان چه میگزرد و کی چگونه حکومت میکند و سرنوشت شان به کجا خواهد رسید؟
متاسفانه با این همه سردرگمی که در سر زمین ما میگزرد نمیدانم چرا ملت هنوز خاموش است؟، حتی درین سرزمین اگر کسی را برادرش را بکشند میگوید خیر هنوز خودم زنده ام همین هم شکر است، اگر کسی را دستش را ببرند همچنان خواهند گفت خیراست مشکل چون پای را برایم مانده است.
من وقتی به این حالت مردم میبینم همان لاف و پتاق های گذشته گان و بزرگان یادم میاید که افغانها هیچ گاهی ظلم و استبداد را قبول نکرده اند و نخواهندکرد ، خنده ای که عقده در گلو دارم به من رخ میدهد ازین بیشتر دگر ظلم هم آیا هست ؟ یا مردم تازه بی غیرت شده اند و یا هم بزرگان دروغ گفته اند

پنجشنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۱۱

درود یاران...


دیریست در وبلاگم ننوشته بودم، مشکلاتی داشتم که شاید بعضی دوستانم میدانستند ... وبلاگ نویسی و خوانش وبلاگ های جز کار های روز مره ای من است ...در سرزمین چون افغانستان که خیلی مشکل است محل مناسبی برای گفتگو با چند دوست و رفیقت پیدا کنی وآرزو بحث و تبادل نظر را هم داشته باشی حالا دیگر شبکه ای اجتماعی فیسبوک هم جز لا ینفک مشغولیت ها خواهد بود.
من در وبلاگم نبودم اما همیشه در فیسبوک حضور داشتم و دیده گاهای انسان های گوناگون دنیا را گرفته ام و انشا الله ادامه هم خواهم داد.
کمی فیسبوکران افغانستان هستند که از فیسبوک استفاده ای درست می کنند، اما این کم را هم نباید کم گرفت در کشوری بیشتر سی سال جنگ و جود داشته باشد چنین انتظار حتمن باید داشت.
تا جایکه من تجربه کرده ام فیسبوک حالا تاثیرات زیادی در روند وبلاگ نویسی در افغانستان به جا گذاشته زیرا محیط فیسبوک خیلی ها ساده طراحی شده است .
من میدانم که این تاثیر بالای انهای که به گونه ای جدی در وبلاگ کار میکنند چندان اثری نخواهد داشت، زیرا فیسبوک با همه ساده ای بودنش نقص محدودیت مخاطبان را دارد.
من اینجا دوباره خواهم نوشت و درد دلهای که منحیث یک شهروند افغانستان دارم به همه گان خواهم رساند.

سه‌شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۱۱

خودم میدانم و خدایم...


این روز ها ... خودم میدانم وخدا ... هر روز مسافر شدن و برگشتن... نمیدانم به کجا میرسم...ها راستی دروسم هم تازه شروع شده اند، دروسیکه همیشه انتظارشان را داشتم.
من گرچه به وبلاگم چیزی درین ایام ننوشته ام ... اما باور کنید که هیچ وبلاگ که روزانه در افغانستان به روز میشود اصلا بدون خواندن از پیشم نمی گزرد.
از دست این روزگار به تعدادی از دوستان وعده خلاف هم شدم، وحتی به شما دوستان که وبلاگم را میخوانید گفته بودم که همیشه خواهم نوشت، که نشد اما به مجرد همینکه ازین درد ها رهای یافتم، انشالله روزانه نوشتن را دوباره آغاز خواهم کرد.
معذورم بدارید ...

یکشنبه ۲۴ آوریل ۲۰۱۱

بلی و نخیر


دیروز در یکی تلویزیون های خصوصی کشور برنامه بلی و نخیر را میدیدم...
خبر نگار مسایل مختلفی را ازیک دختر جوان می پرسد و دختر کا ملا موافقانه سوالات را بدون "بلی" و "نخیر" جواب می دهد در سوا لات آخر که اکثر سوالات دینی است، خبرنگار از دختر جوان می پرسد:
آیا آواز خوانی یک دختر و پسر یکجا از نگاه اسلام جواز دارد ؟
دختر : آواز خوانی یکجای دختر و پسر در اسلام قطعا حرام است.
خبرنگار: آیا شما متیقین هستید ؟
دختر: صد در صد متیقین هستم.
خبرنگار که سوالات اش تمام شده است با خوشحالی موفقیت این دختر را در برنامه برایش تبریک میگوید و ازش میخواهد که به عنوان تحفه یک آهنگ فرمایش بدهد که برایش نشر کنند.
دختر با تشکری از خبرنگار مذکور میگوید : همان آهنگ نذیر خارا و غزال برایم نشر کنید.

چهارشنبه ۲۳ مارس ۲۰۱۱

جشن نوروز در شغنان افغانستان


گلدست مهر آور، خبرنگار محلی در بدخشان تاجیکستان
نوروز امسال را گلدست مهرآور خبرنگار محلی بی بی سی در میان ساکنان شغنان، یکی از ولسوالیهای بدخشان افغانستان گذراند.

مردم شغنان افغانستان نوروز را عمدتا سال نو می‌گویند و از آن با احترام خاصه استقبال می‌گیرند.
آن گونه که لیلی شاه ولد ظهورعلیشاه محقق محلی و ساکن ولسوالی شغنان می گوید نوروز را در منطقه با نام شاگون، خیدیر، ایام، جشن بزرگ و یا جشن بهار نیز یاد می‌کنند و آمادگی به استقبال آن زمان طولانی را در بر می‌گرفته است.
اما به گفته آقای ظهورعلیشاه در حال حاضر تجلیل نوروز در ولسوالی شغنان سه روز را در بر می‌گیرد.
در انتظار “ساعت سعد”
نذریشاه شاه عطا، یک محقق کهنسال محلی می‌گوید، نوروز زمانی جشن گرفته می‌شود که شب و روز برابر می‌شوند. در تقویم محلی که “آفتاب در مرد” نام دارد، آفتاب از دیگر عضوهای بدن حرکت کرده به مقام دل می‌رسد که از همه گرمتر و محض در همین دوره دانه در زمین ریخته می‌تواند، سبزش پیدا کند.
آقای شاه عطا می گوید هرچند مردم فرا رسیدن نوروز را می‌دانند، ولی برای مشخص ساختن زمان تحویل سال به خلیفه یا ملای قریه مراجعت می‌کنند.
خلیفه بر اساس کتب نجوم ساعت و لحظه فرارسی نوروز را به اهل ده اعلان می‌کند. هدف اصلی ساعت پرسی از جانب ساکنان ده “جلوگیری از ساعت یا روز نحس و استقبال نوروز در روز یا ساعت سعد” بوده است. آقای شاه عطا گفت، خلیفه با اعلام “ساعت سعد” به مردم، بستن و آماده کردن “ویدیرم” (جارو) و خانه پاکی را نیز اعلام می‌دارد.
روز اول نوروز
غذای نوروزی
شاید مهمترین چیز باشد. صاحب خانه صبح بروقت از خواب برخاسته، همه را بیدار می‌کند. خرد و کلان تا برآمدن اولین نورهای آفتاب از خواب می‌خیزند.
معمولاً صاحبخانه‌و کدبانوی خانه، (آرد) خمیر کرده به آماده کردن نانهای مخصوص نوروزی که قماچ (qamaach) نام دارند. برای این نانها از قبل در بالای سنگ بلبلاک (سنگ کلان سفته کلوله) حیاط، گردو و توت را نرم و آرد می‌کند.
سپس این دو را آمیخته درون خمیر نان انداخته آنها را در آتشدان با خاکستر گرم می‌پوشانند. آتشدان را برای این کار معمولاً مردها روشن می‌کند.
در دیگ آتشدان در این روز همه معمولاً “کاچی-شیراتاله” می‌پزند. وقتی کاچی می‌پزد، به آن روغن زغیر و روغن زرد انداخته تمام خانواده از آن تناول می‌کنند.
سنت است که صاحبخانه از این کاچی به همسایه‌‌ها، پیران و برجاماندگان و همسایه‌‌های مسکین و فقیر نیز بفرستد.
جاروبندی
وقتی کاچی خورده شد، مرد خانه رستنی مخصوص جارو را که در پاییز از کوهها چیده است، گرفته و بیرون می‌رود. در بیرون او دو نمود (نوع) جارو را می‌بندد. یکی را که چوبدسته دراز دارد “سوار جارو” می‌نامند و دیگری بی دسته “پیاده جارو” نام دارد.
وقتی جاروها در بیرون آماده می‌شوند، صاحبخانه از بیدی دو شاخه (حتماً جفت باشد) گرفته جاروها در دست به خانه می‌درآید و می‌گوید:
- شاگون بهار مبارک!
صاحبخانه‌زن در آستانه در خانه ایستاده به کتف او گرد آرد می‌پاشد و می‌گوید:
- بر روی شما مبارک!
از اینجا سنت نوروزی خانه تکانی آغاز می‌شود. در این لحظه‌ها به خانه درآمدن کسی ممکن نیست و این را پیچیرامچ (pichiraamch) گویند. صاحبخانه‌زن با "سوار جارو" شفت (دیئارهای) خانه و با پیاده جارو فرش خانه را تازه و پاکسازی می‌کند.
گُلکاری خانه
وقتی خانه کاملاً پاک شد صاحبخانه به گُلکاری خانه مشغول می‌شود. او در دیوارها و ستونهای خانه با دستش و در چارخانه اتاق که بلند است، با شکلی که در چوب دسته بسته شده است، گل می‌پرتابد (پرت می کند) و گلهای دیوارها و شفت خانه از آرد سفید پرتافته می‌شوند.
اجازت شاه ولد سعیدسرور، استاد لیسه محلی می‌گوید که در شغنان افغانستان سه نمود گلهای آردی نوروزی معمولند.
صاحبخانه‌زن پنجه دستش را گشاده در آرد انداخته سپس در دیوار یا ستون خانه می‌زند. بعد این عمل پی دستش می‌ماند. این گل پنجه‌ای نام دارد. گل دوم را توسط طاقی در دیوارها می‌کشند. طاقی را سه قت کرده پره‌های دایره آن را درون آرد می‌زنند و سپس در دیوار پخش می‌کنند.
در روی دیوار نقشهایی پیدا می‌شوند که شکل دل یا نعل اسپ را می‌مانند. گل دیگر از چوب دایره‌شکلی که با متاع تازه پیچانده شده است و از بینش دو چوب دیگر چلیپا گذرانده شده‌اند، عبارت است.
این دایره به چوبدست دراز بسته شده است و با آن عمدتا چارخانه خانه را که بلند است، گُلکاری می‌کنند. گل آن بیشتر به آفتاب شباهت دارد.
آقای اجازتشاه می‌گوید، همه این نقشها فقط از آرد درست می‌شوند و معنی اصلی‌اش سفیدی، آرامی، آسایشتگی، سفیدی علیه سیاهی است.
رفع کدورت
وقتی پاک‌کاری انجام می‌یابد، صاحبخانه‌زن چنگ و غبار پارساله را در تشتی جمع آورده از درون صدا می‌کند که همه از پیش راهش دور شوند. وقتی از خانه بیرون آمدن او باید کسی از پیش رویش نبراید، زیرا امکان دارد از این کدورت به آن آدم آفت رسد.
زن کدورت پارساله را در جای پناهی پرت کرده سپس آب‌بازی می‌کند و تن و جانش را کاملا پاک می‌سازد. بعد لباسهای تازه و عیدانه در بر کرده به خانه می‌درآید و در لعلی آرد گرفته منتظر اهل خانواده می‌شود. تا این زمان اعضای دیگر خانواده در بیرون پلاس و نمد را خوب می‌تکانند و خوب پاکشان می‌سازند.
تبریکات نوروزی
زمانی که پاک‌کاری خانه انجام می‌شود، اهل خانواده یکتایی فرش، ظرف یا چیزی دیگر در دست به خانه می‌درآیند. در دست هر یکی از آنها شاخه بریده است. پوست آن از هر سو کارد زده شده به بالا خمیده شده است و آن باقلای پرگل را به خاطر می‌آرد. هر یکی از آنها وارد خانه شده، صاحبخانه‌زن را با آمدن بهار نازنین تبریک می‌گوید:
- شاگون بهار مبارک!
صاحبخانه‌زن سر کتف آنها گل آرد پاشبده نیز تبریکشان می‌گوید:
- بر روی شما مبارک!
صورت کشی
کودکان به صحن حیاط برآمده در روی دیوارها با خاکه زرد یا سفید رسمهای گوناگون می‌کشند.در این تصویرها عمدتا رمه حیوانات اهلی، چوپان، سگ چوپان، نخچیر کشیده می‌شوند.
آقای جمعه یک نفر از ساکنان این منطقه می‌گوید که سگ نشان آرامی و آسودگی است.
نخچیر در تصور شغنیان افغانستان حیوان مقدسیست که رسم آن به خانه برکت وارد می‌کند. به عقیده آقای جمعه رسم کشی در روی دیوارها نیت مردم و طلب آنها از سال نو سیری و پری است. او گفت به باور ساکنان، هر کسی که رسم هر چیزی را در دیوار زیادتر کشد در همان سال همان قدر بیشتر این چیز نصیب او می‌شود.
عیدی‌طلبان
شب نوروز رسم کیلو غوزغوز (kiloghuzghuz) صورت می‌گیرد.
نذریشاه شاه عطا، ساکن ده سرچشمه می‌گوید، این رسم رسم عیدی‌طلبان است. به گفته او در این روز حتی کسی از کس دیگری دخترش را به خواستگاری طلب کند و یا اسب و برزه‌گاوش را بخواهد آن نفر حق ندارد که رد کند.
به گفته آقای نذریشاه بسیاری از جوانان که به دختری عاشق شده‌اند و به پیروز‌ی خود باوری کمتر دارند، محض امیدشان را به همین روز فیروز می‌بندند.
به گفته آقای نذریشاه رسم این طور است. طلبنده وقت شام به بالای خانه کسی که می‌خواهد از او چیزی را طلب کند، می‌برآید و رویمالی را از روزن خانه بلندش به خانه و پرتاب کرده این ابیات را می‌خواند:
نوروز شد و لاله خوش‌رنگ برآمد،
بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد،
مرغان هوا جمله بکردند پرواز،
مرغ دل من از قفس تنگ برآمد،
روز نوروز است و عالم سبزه‌زار،
زنگ دل را می‌برد بوی بهار،
ای پدر برخیز و نوروزی بده،
تا ترا رحمت کند پروردیگار.
باجک بیار، کر-کر بکن،
روغن بیار شر-شر بکن،
طاقین بیار بر سر بکن،
شاگون بهار مبارک!
از پایان صاحب خانه مطلبش را می‌پرسد. اگر شخص طلبنده حتی دختر آن کس را هم به ازدواجش بپرسد، او ناچار است رضائیتش را دهد.
روز دوم نوروز
بام برایان
این روز دیشید نخعتید (disheednakhteed) یا بام برایان نام دارد.
آقای لیلیشاه مرد مسن از دهه سرچشمه می گوید در گذشته یکچند خانواده با برآمدن آفتاب در بالای بامی جمع می‌شدند.
هر کس از خانه‌اش موافق توانش به بالای بام غذایی می‌برارد. هر کسی هر چیزی و در کدام اندازه‌ای که آورد، قبول می‌شود و کسی زیر طعنه و ملامت قرار نمی‌گیرد. رسم این طور است که تمام غذا که به روی بام برآورده می‌شود باید غذای دهقانی یا خود زراعتی باشد.
ولی به گفته آغای لیلیشاه حالا رسم بامبرایان معمولاً در بالای زمین تجلیل می‌شود. او گفت، در رسم بام برایان آنها 63 خانواده روستا شرکت خواهند کرد و بزم در صحن میدانی خواهد گذشت.
تمام این روز به خوشحالی و شادمانی می‌گذرد. بعد صرف طعام سرودخوانی و رقص انجام می‌شود که در آن تمام اهل ده شرکت می‌کنند. کودکان مشغول بازیهای معمولی ارغُنچک‌بازی، سقابازی، چشمبندک، بوبوگولک، نخچیر بوقبوق، ورجت مغع و غیره می‌شوند.
باج
در شب روز دوم تمام خانواده‌ها غذای باج را آماده می‌کنند.
به گفته جمعه، استاد مکتب محلی ده سرچشمه برای جشن نوروز خانواده‌های دولتمند عمدتا گوسفندی را قبلاً در پروای ویژه قرار می‌دهند و این گوسفند را ایامیج یا عیدانه می‌نامند. آن را روز جشن سر می‌زنند و یک قسمت گوشت را با کله و پاچه برای تهیه باج، مهمترین غذای نوروزی در شغنان کنار می‌گذارند.
برای پختن باج گندم نوع بهترین جدا می‌کنند. گندم در بلبلاکسنگ کوفته شده، کوفته‌های درشت از نرم جدا می‌شوند. وقتی شب فرا می‌رسد، برای پختن باج مرد خانه با سطیل برای آب می‌رود. از روی تصورات مردم شغنان این مرد باید طوری آب را آورد که کسی از همسایه‌‌ها و رهگذران او را نبیند.
شرط این است که او آب را از رود باید با یک کشیدن بگیرد. صاحبخانه‌زن دیگ را روی آتش می‌ماند. بزرگتر خانه گوشت و اوول گندم کوفته درشت را به دیگ می‌‌اندازد. تا به جوش آمدن باج برآمدن کسی از خانه ممکن نیست. وقتی دیگ باج به جوش می‌آید، مرد خانه بیرون می‌آید و با همین پیچیرامچ دوم را می‌شکند.
او در بیرون از درخت میوه‌دار (این شرط حتمیست) شاخه ای را گرفته به خانه می‌آید و با آن همه را «شاگون بهار مبارک» می‌گوید و شاخه را به آتشدان می‌پرتاید.
باج را تا دیر جوشانده، سپس در کوزه کلان گلی می‌ریزند و کوزه را درون آتشدان بالای لخچه‌ها می‌مانند. باج نرم-نرم تا صبح می‌جوشد. صبح قبل از به ظرفها کشیدن باج مرد از خانه بیرون می‌آید و وقت بازگشت، زمانی شرفه پای او از پشت در شنیده می‌شود، صاحبخانه‌زن می‌پرسد. (گفتگو به زبان فارسی انجام می‌شود):
-کیستی؟
-منم عطار.
-چه بار کردی؟
-اشتر به قطار.
-چه آوردی؟
-غله بسیار.
-از کجا آوردی؟
-برکتی زیباک و شیکاشم.
-باز چه آوردی؟
-نمک کلوگان.
بعد این اعضای خانواده‌ها باز همدیگر را تبریک و شاگون بهار مبارک می‌گویند و به سر خان می‌شینند.
روز سوم
اگر سال کم برف باشد، در روز سوم نوروز کوهستانیان شغنان افغانستان معمولاً جشن دهقان را استقبال می‌گیرند. این جشن ادامه ‌نوروز بوده، ویژگیهای خودش را دارد. این جشن را برزه‌گاوبراران (kheejziwest) می‌نامند.
اکثر ساکنان ولوسوالی شغنان نوروز را از دوستداشتنی ترین و محبوب ترین جشنهای مردمی این منطقه ارزیابی می‌کنند.
اما طوری عسکرعلی، یکی از ساکنان این منطقه گفت، طول بیش از سی سال که حکومت منطقه شغنان را گروههای مختلف سلاح‌بدست در دست داشتند و نظام و امنیت خوبی در منطقه وجود نداشت، بسیاری از رسمهای کهن نوروزی از بین رفته‌اند. او گفت، بعد پایدار شدن حکومت واحد در کشور افغانستان، مردم نواحی دورافتاده امکان پیدا کرده‌اند، برای احیای فرهنگ ماضی خود کوشش به خرج دهند.
شغنان دورترین ولوسوالی افغانستان از مرکز در ولایت بدخشان محسوب می‌شود. آن در قسمت شمال و شرق افغانستان واقع بوده در ساحل چپ دریای پنج یا آمو واقع است.
شغنان در مرز افغانستان با تاجیکستان قرار داشته نزدیکترین همسایه شغنان، ناحیه مرزی بدخشان تاجیکستان است. اهالی شغنان مسلمانان شیعه بوده، زبان خانوادیگیشان شغنیست. طبق آمار رسمی افغانستان ولوسوالی شغنان از 25 قریه عبارت بوده که در آن جا بیش از 32 هزار جمعیت به سر می‌برد.

یکشنبه ۲۰ مارس ۲۰۱۱

بهار نو مبارکباد!








درود یاران گرانقدر، فرارسیدن بهار نو را بر همه گان مبارکباد میگویم و امید وارم که این سال همانند سال گذشته دیگر یک سال کشت وخون ، انتحاری و بمباردمان و ترور و ربودن ها نبوده باشد، و همه گان ایام خوبی را با زندگی بهتر و بهتر به پیش ببریم.

دوشنبه ۷ مارس ۲۰۱۱

روز جهانی زن مبارکباد


پیشاپیش فرا رسیدن هشتم مارچ روزجهانی زن را با صمیمانه ترین تبریکات و تمنیات خود، حضور خواهران و مادران زجر کشیده ای کشورم از صمیم قلب تبریک به عرض میرسانم و آرزمندم تا هر کدام شان در راه تحقق آرمان های اسلامی ، دموکراسی ،ترقی و عدالت اجتماعی مبارزهء فعال نموده و بادرک رسالت ها ملی و تاریخی خود در سر نوشت آینده جامعه ای خویش نقش شایسته و قابل توجه ای را داشته باشند

دوشنبه ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۱

ای هموطنان ! خاک وطنم زمرده بیزار شده...


وقتی این خبر ها را میشنوم واقعا گلویم را عقده پرمیکند و خیلی ها ناراحت میشوم و چیزی گفته نمیتوانم دیگر...
تنها دو روز از آغاز هفته گذشته است، سرزمینم شاهد حالات وخیم بوده است، بیشتر از چهل و گشته و هفتاد زخمی توسط طالبان درکابل بانگ ننگرهار و بیش از هفتاد کشته از در بمباردمان نیروی های خارجی در کنر..
باورکنید خیلی ناراحت کننده است آخر همه انسان مرده است و ماهم انسانیم، تنها به خودم زمزمه میکنم " ای هموطنان ! خاک وطنم زمرده بیزار شده"